مست و خراب ِ ... عطر گیسوی تو ام ...
یه حال و هوا هایی هستن که لحظه لحظه شون واست خاطره میشن ...
سرماش رو هنوز حس می کنی ...
گرما ش می سوزونتت ...
بغضش هنوز ته ِگلوته ...
تنهایی ش هنوز روی دلت مونده ...
مزه ش هنوز زیر زبونته ...
حسرتش هنوز به دلته ...
نگاهش هنوز بهت زل زده ...
عطرش هنوز تو مشامته ...
صداش هنوز میاد ...
اشک ِ روی گونه ت هنوز سر نخورده ...
گرمای دل کرمیش هنوز حرارت خودش رو داره ...
...
..
.
می دونی ... فک می کنم زندگی به همیناشه ...
به همین خط خطی های نانوشته
به همین هایی که بودیم و قرار بود بشیم و شدیم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۸ ساعت توسط یک نفر که بزرگترین آرزوش " مهدی" شدنه!
|