جان اسمیت

هفته پیش سر کلاس CALL ، استاد برای هرکردوم از بچه ها یه موضوع به صورت رندوم انتخاب کرد تا در مورد اون موضوع ، هرکدوم از بچه ها به صورت جداگانه واسه استاد یه ایمیل بفرستن تا استاد محترم متوجه بشن که آیا بالاخره ما یاد گرفتیم یه ایمیل درست حسابی بفرستیم واسه استاد یا نه !
منم که جاتون خالی ، روم به دیوار ، هفته ی پیش یه موضوع بهم افتاد : " درخواست توصیه نامه آموزشی از استاد" ، که چون استفاده از اینترنت آزاد بود ، اول به یه چند تا وبلاگ سر زدم و کامنت گذاشتم و بعدش دیدم وقت کمه رفتم سرچ کردم یه دونه متن ایمیل ِ sample گیر آوردم و جاتون خالی کپی و پیست و تغییر چند تا جمله و خلاص
خلاصه ... گذشت و گذشت و گذشت تا امروز رسید
استاد یچه ها رو به اسم می خوند تا برن جلو و در مورد ایمیلشون بهشون توضیح بده و نمره هاشون رو بده
یهو گفت بعد از آرش ، جان اسمیت خودشو آماده کنه... حالا همه با تعجب میگن جان اسمیت دیگه کیه
که استاد فرمودن : اولش که سلام کرده نوشته مهدی آخرش نوشته جان اسمیت
یه بار اومدیم کپی پیست کنیم ها

+ استاد اول کلاس یه سری گاف های نوشاری که تو ایمیل ها بود رو واسه بچه ها تشریح کرد. یکی از اونا این یکی بود :
i was in secritry offic because rubber stold all of them my stuff unfortuntly
(اینم از هم کلاسی های ما )

+ جلسه قبل استاد writing (خانوم لیندا) سر کلاس غش کرد . بچه ها هم که همه سوپرمن بردنش بیمارستان . امروز سر کلاس شیرینی آورده بود. یه شیرینی کاکائویی، مثه کیک یزدی خودمون که روی تک تکشون نوشته بود thank you!
خودش سر صبح درست کرده بود .

خانوما دست ... آقایون رقص !

استاد گرامرمون یه خانوم تایلندی ِ لائیک ِ 60 ساله ست به نام مادام لی .

روز اول قرار گذاشت با بچه ها که اگه کسی با زبونی غیر از انگلیسی سر کلاس حرف بزنه ( منظورم همون فارسیه ) باید بیاد و جلوی کلاس برقصه! خلاصه که یکی از پسرای کلاس فارسی حرفید و قرار شد بره جلوی کلاس برقصه . خودش که خجالت کشید ، اما در عوضش یکی از دوستاش با قبول مسئولیت رفت وسط کلاس ...

یکی از بچه ها هم از تو موبایلش یه آهنگ بندری پخش کرد و خلاصه ... آقایون رقص ... خانوما دست !...

وسط این گرامر پارتی یهو دیدیم استاد خیز برداشته و دست یکی از دخترا رو گرفته که پاشو تو هم باهاش برقص تا من ببینم تو ایران زن و مرد چه جوری باهم می رقصن ...

+ خیلی جالبه ها !

دختر مردم بدون حجاب ، دامن کوتاه تا روی زانو ، یقه ی تا روی [ ...] * باز و هفتصد قلم آرایش پا میشه میاد سر کلاس ، اونوقت دست استاد رو واسه رقصیدن با پسر مردم رد می کنه که : " زنیکه ی بی حیا خجالت نمی کشه! شرم و حیا هم خوب چیزیه والله ! "

* مرتضی میگه این لغت رو ننویس خوبیت نداره

WeekEnd

جمعه یه کلاس بیشتر نداشتم که تشکیل نشد.

منم نامردی نکردم و نشستم تا شب خوندم و خوندم . روز خوبی بود.

 

شنبه هم تلافیه همه ی کمبود خواب های طول هفته رو درآوردم و تا 12 خوابیدم بهدشم که ناهار خوردیم و رفتیم بازار. البته قصد اصلیمون سینما رفتن بود. آخه این یه هفته رو به امید دیدن ِ ماداگاسکار له له زدیم تا شنبه از راه برسه. اما امان از این تهاجمات فرهنگی

تا دم در سینما هم رفتیم ، اما دوستان چشمشون به پوستر فیلم twilight که هفته ی دیگه قراره اکران بشه افتاد و دامن از دست بدادندی و گفتندی ، پولی که به دیدنِ این خانوووم با شخصیت رواست به دیدن چند تا جک و جوونور حرام است ...

البته اولش مخالفت کردم که عمرا باید از روی جنازه من رد بشین و اینا، که نهایتا قرار بر یک دست سنگ کاغذ قیچی شد که باختم و نرفتیم.... ( باز حالا باید یه هفته له له بزنیم دوباره )

 

امروز هم که از صبح تا حالا درس ! آخه این هفته یه مقدار برنامه مون سنگینه !

 

+ وای می دونین چی دیدم؟! سونی اریکسون XPERIA1 !!!

البته اصلا اونجوری که انتظارشو داشتم نبود اما بابا خیلی خوفه

اما خیلی گرون می داد. من قیمتش رو تو سایت سونی اریکسون 800 دلار خونده بودم ، اما 1000 دلار می داد ( حالا همچین حرف می زنم که انگار اگه همون 800 تا بود می خواستم بخرم )

 

+ ما هروقت به غیر از مک دونالد ، جای دیگه ای رو واسه شام یا ناهار خوردن انتخاب می کنیم پشیمون میشیم از بس به قول یارو گفتنی سرکیسه مون می کنن! یهو می بینی 20 درصد مالیات و کوفت و زهر ِ مار می زنن تنگ صورتحسابشون! نمونه ش همین پیتزا هات ! ...

اون دفعه که بعد از سفارش گرفتن ، وقتی صورتحساب رو آورد و دیدیم دو نفری شده 18000 تومن ، یواشکی فرار کردیم ، اما اینبار دیگه دم به تله دادیم نامردای مال مردم خورٍ گرون فروش

ای مک دونالد جان کجایی که نور به قبرت بباره الهی

مالزی یک ماهه شد

+ یک ماه از اومدنمون به مالزی می گذره و زندگی روال طبیعی خودش رو  در پیش گرفته .

همونطور که انتظارشو داشتم ماه ِ پر خرج و مخارجی رو سپری کردم . محیط جدید ، آدمای جدید ، آب و هوای جدید ... . کل خرج ماه گذشته م 17186 رینگت شد.

ثبت و نام دانشگاه ، خرید لپ تاپ و یخچال و تمدید گذرنامه خرج های کلی این ماه بودن.

بدون احتساب اینها ، به طور متوسط روزی 62 رینگت خرج کردم ، که به پول خودمون یه چیزی حدود 18 هزار تومن میشه! البته هزینه ی خوابگاه رو حساب نکردم ، چون هنوز پولی پرداخت نکردم.

اجاره ماهیانه متوسط خوابگاه، به ازای هر نفر 200 رینگته ( 56 هزارتومن ) . که اگه تا چند وقت دیگه بریم خونه بگیریم ، به نفری به طور متوسط 500 تا 700 رینگت افزایش پیدا می کنه !

امیدوارم بتونم هزینه روزانه 62 رینگت رو ، این ماه به 30 رینگت کاهش بدم ...

 

+ ۲ هفته پیش مسابقات جام جهانی اسکی روی آب تو پوتراجایای مالزی برگزار شد.

 

 

 

 

 

 

+ هفته پیش رفتیم سینما. آخرین فیلم از سری فیلم های جیمزباند. حالا جالبیش اینجاست که من حالم از هرچی جیمزباند و جیمزباند بازیه بهم می خوره ها ! اما فقط و فقط به خاطر دانیل کرگ رفتیم ببینیم چه خبره! قیمت بلیط سینما تو آلاماندا 10 رینگت بود. ( تو میدولی 12 رینگت )

واقعا مزخرف بود!!

اصلا خوشم نیومد. تنها چیزی که باحال بود ، تریلر کارتون ماداگاسکار 2 بود. وحشتناک باحال بود. تو سینما، با اون صدای دالبی :

 

  I like to move it … move it

 

 

بهدشم که از سینما اومدیم بیرون نه اتوبوسی بود ، نه تاکسی ای نه هیچی ! اینور برو ، اونور برو نوچ!

پرنده پر نمی زد!

ساعت شد 2 نصف شب!

آخرش یه زن و شوهر مالزیایی مارو رسوندن دانشگاه! کلی راهشون رو دور کردن. هیچی هم پول نگرفتن