دختری دنبال نعش مادری

عشق یعنی ذکر ناموس خدا

یاعلی گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا

شرم ایوبِ نبی از مرتضی

عشق یعنی صبر ، در هنگامِ خشم

عشق یعنی جای سیلی روی چشم

عشق باعث شد که دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی عشقِ ناب فاطمه

بیت الاحزانِ خراب فاطمه

عشق یعنی گریه های حیدری

دختری دنبال نعش مادری ...

فاطمه الزهرا

یه روز فراموش نشدنی!

Sms زده : "جناب مهندس شما خونه تشریف دارین؟ "

شماره ش آشنا نیست ، به اشتباه فک می کنم همون پسره ست که تو کلاس اتوکد باهاش آشنا شدم ...

میگم : " آره!"

بعد رو می کنم به مامانم و شماره رو واسش می خونم و میگم این شماره، از آشناهامون نیست؟!

میگه  "نه!"

بعد از چند دقیقه ، دوباره sms  می ده که " بیا دم در! "

شوکه میشم! آخه اون پسره که آدرس منو نداشت ! می گردم تو موبایلم و متوجه میشم که اصلا این شماره ی اون پسره نیست! بهش sms  می دم که : " بابا اشتباه گرفتی عزیز! "

میگه:  "اوهی ! میتی! مگه با تو نیستم؟! بیاد دم در دیگه! "

جل الخالق! عجبا! از تو آیفون نگاه می کنیم ( من و مامان و بابام) هیشکی نیست! اما سایه ی یه نفر دیده میشه!

میگم شاید رضا باشه ( از بچه های دانشگاه ، که واسه نمایشگاه اومده بود تهران)

مامانم میگه : "دو نفرن ! انگار یکیشونم دختره ! "

میخندم و میگم : " اوه! جدی میگی؟ (نیش) پس اشتباه نیومدن"

مامان عصبانی میشه و میگه " برو پایین ببین کیه دیگه "

آخرین خداحافظی هامو می کنم و رو به بابام میگم : " اگه تیریپ آدم ربایی و این حرفا بود ، هرچی خواستن بهشون بدی ها " به مامانم میگم : " حداقل یه کارد میوه خوری ، یه ساتوری چیزی بده تا از خودم دفاع کنم "

میرم پایین!

در رو باز می کنم . دو نفرن! سلام و احوال پرسی و تولدت مبارک و ... و بعدش هم یه جعبه کیک رو می دن دستم!

حالا من هی بسم الله می کنم تو دلم که نکنه جن باشن و اینا ... می بینم نخیر! نه دود میشن و نه غیب!

می پرسن : "شناختی؟! "

میگم : نه والله!

میگن : " فک کن! بین برو بچه های بلاگفا "

اوه! شناختم ! علیرضا  یا همون مرد یا همون رویاهای یک مرد ! به همراه امیروو !

 

+ خدا می دونه چقدر شوکه شدم! چقدر ذوق زده شدم! چقدر سوووورپرایز شدم...

+ قرار شد واسه تک تکشون جبران کنم! علیرضا ، امیروو و خواهرکوچو که این برنامه رو برنامه ریزی کرده بود واسم...

ممنونم...

واقعا ممنونم.

+ اینقدر حول شدم که درست و حسابی تعارفتون نکردم بیاین بالا وقتی هم رفتم بالا کلی سرزنش شدم مامانم گفت حداقل میومدی یه کارد می بردی ، از کیکی که آوردن ، می خوردن...

خیلی خیلی شرمنده به خدا...

خیلی فوق العاده و هیجان انگیز و بکر بود ! ایشالله که جبران کنم!

مهدی عزیز تولدت مبارک!

  و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتدای بودن

و چه اندازه شيرين است امروز ...

روز ميلاد تو !!  

روز تو !! 

روزی که تو آغاز شدی...    

تولدت مبارک!

138۷ – 1363 = ۲۴

 

تو ، مهدی ، 23 سال داری!  (خجالت بکش ترانه فقط ۱۵ سال داشت! تو الان ۲۴ سالته اما شیوا نداری!!)

تولدت مبارک نی نی فسقلی تازه به دنیا اومده!!
ایشالله سالهای سال زنده باشی و هی واست تولد بگیرن!
امیدوارم که سالهای سال رو با شادی بگذرونی ...
ایشالله یه روز بیام همین جا و تولد شیوا رو تبریک بگم!
و انشالله شاهد موفقیت هات باشم! در هر زمینه ای! هم از این لحاظ، هم از اون لحاظ...!

مهدی عزیزم تولدت مبارک!

 

بدون عنوان!

الان درست ...

چند ماهه و ...

چند روزه و ...

چند ساعته...

ندیدمت !

 

~ گوجه فرنگیه بابا ! نه دختره !

 

+  ای بابا!

چرا من همش یا از برنج می نویسم یا از گوجه فرنگی یا از نون؟ خسته شدم خودم

+  این خونه ما هم جای باحالیه ها! همه ی این تعلیم رانندگی ها میان اینجا تعلیم میدن.

یادمه وقتی رفتم تعلیم رانندگی ، یه تعلیم دهنده از نوع غلام شیشلول بند نصیب ما شد!

ماشینش رو که می خواست روشن کنه ور می داشت یه سری سیم رو به هم اتصال می داد تا ماشین روشن شه!

خیلی هم هفت خط بود! مثلا یه بار به من گفت:" چرا فرمون رو با دوتا دستت گرفتی؟! " گفتم :"خب چی کار  کنم؟! بهم گفتن درستش اینجوریه!" بعد ورداشتم گذاشتم رو دنده! گفت:" ای بابا! چرا میذاری رو دنده؟! گفتم  ای بابا! خب بذارم کجا پس؟! دیگه جایی نمی مونه که! "

گفت همینه دیگه! باید از الان عادت کنی!  پس فردا که دوست دخترت سوار ماشین شد...فلان! ( سانسور شد)

گفتم :" برو پدر من! آخه مارو چه به این حرفا؟ "

گفت : "من تجربه م در این زمینه به اندازه سن توئه پسرجان! تو یه نگاه طرف رو میشناسم! "

منم مثه این آدمایی که میرن پیش یه فالگیر و اونم تو کف دستشون نگاه میکنه و شروع میکنه به اراجیف گفتن ، خودمو زدم به ذوق کردن و گفتم "یعنی میگی امیدی هست؟! "

اونم شروع کرد از خاطرات خودش با دخترخانم های محترمی(!) که بهشون حسابی(!) تعلیم داده بود تعریف کرد و آخرشم به قول خودش راه و چاه رو داد دستم و واسه اینکه از بحث اصلی دور نشیم ، گفت:" تو فردا که بری امتحان بدی، چشم بسته قبول میشی! " ( هم از اون لحلظ هم از اون لحاظ)

من هم تمام مدت تو دلم داشتم می خندیدم بهش ! البته اونم نامردی نکرده بود ! واسه اینکه با خیال راحت به تعریف کردن خاطراتش ادامه بده ، یه خیابون پر ترافیک رو انتخاب کرده بود تا تمام مدت تو ترافیک باشیم!

فرداش که تو شهرک آزمایش ، جناب آقای سرهنگ محترم منو رد کرد و کاردکس رو داد دستم، اون یه ذره امیدی هم که به حرفای غلام شیشلول بند داشتم بر باد رفت ! البته از اون لحاظ

 + دو ماهه می خوام در مورد کارتن Persepolis مطلب بنویسم، اما نمیشه که نمیشه!

فقط همینو می تون بگم که : آیا واقعا موش آشپز از پرسپولیس بهتر بود؟!

ما را به خیر تو امید نیست...

میزان واردات برنج در سال 84 :

691,521 تن ، به ارزش 229,361,901  دلار ، یعنی هر کیلوگرم برنج وارداتی 0,33 دلار و به عبارت دیگر حدود 305 تومان!!

میزان واردات برنج در سال 85 :

849,488 تن به ارزش 283,449,992 دلار، یعنی هر کیلوگرم برنج وارداتی 0,33 دلار و به عبارت دیگر حدود 305 تومان!!

میزان واردات برنج در سال 86 :

932,300 تن به ارزش 373,700,000 دلار، یعنی هرکیلوگرم برنج وارداتی 0,40 دلار و به عبارت دیگر حدود 370  تومان!!

وجود برنج وارداتی در بازارهای داخل کشور با حدود قیمت 2400 تومان (!!!!!!) ، یعنی :

+ حمایت از تولید کننده داخلی  ، از طریق افزایش دادن قیمت برنج وارداتی ! ...

داداش نمیشه لطف کنی دست از این حمایت و این حرفا برداری تا این یه لقمه غذا حداقل سر سفره زن و بچه مردم بمونه؟! آقا اصن بیا این 1000 تومن رو بگیر ، برو یه کیلو ازون برنج 370 تومنی ها واسه من وردار بیار ، بقیه شم خودتون نصف نصف کنین! چه کاریه به خدا ؟! تولید کننده داخلی هم دیگه واسه اینکه برنجش رو بخری اینقدر منتت رو نمیکشه ! واسه نقد شدن پولش هم سگ دو نمی زنه! تازه خودمونیم ، این وسط تو هم مثه همیشه یه چیزی مفت مفت گیرت میاد ! ما هم همین برنج سرِ سفرمون باشه کافیه ، نفت نمی خوایم !

بیشتر ...

بیشتر ...

کی تو رو گرونت کرده ؟!

آقا توپوله می گه : ما آردی که می دیم به نونوایی ها رو گرون نکردیم ، پس اگه گرونی وجود داره به صورت کاملا خودسرانه صورت گرفته و به ما ارتباطی نداره !

رئیس اتحادیه هم می فرمایند که ما اجازه گرون کردن نون رو به هیچ نونوایی ندادیم و درصورت مشاهده با متخلف برخورد می کنیم!

نونوایی ها هم که عینهو اون بیدهایی که از این بادها نمی لرزن ، نونشون رو گرون کردن و جالب تر از اون! می فرماین که ناراحتی ؟ زنگ بزن اتحادیه !

اون آقاهه هم که همش میگه بیاین از دم در خونه ما بخرین!

بعضی ها هم که میگن اینا همش زیر سر مافیای نونه!

رئیس ستاد بازرسی و نظارت هم که بالکل منکر گرونی میشه و  تو برنامه " تهران بیست" می فرمایند که تقصیر خودتونه که نون رو گرون می خرین! اگه گرون می دن نخرین خب! ( آخه به من چه؟! من که وظیفه م این نیست!!!!!! )

یک ذهن زیبا :

گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

استخر زنانه یا ...

دختر عمه م تعریف می کرد : " رفته بودیم پارک آب مشهد که چشممون به یه خانوم خیلی خیلی مسن افتاد! از تعجب داشتیم شاخ در می آوردیم ( امکانات ژانگولر اونجا فقط به درد جوونا می خوره) که دوستم رفت پیشش و در مورد علت اومدنش به استخر سوال کرد. اون خانومه هم جواب داده بود که :" اومدم واسه پسرم یه دختر خوب پیدا کنم!!!"  "
...
..

.
یه دختر دایی دارم کلاس دوم راهنماییه. بعد از شنیدن این ماجرا قرار شد من پول بلیط استخرش رو بدم و اون بره واسه منم یه دختر خوب پیدا کنه 

 وسط این شوخی ها یهو برگشه می پرسه : مهدی! من وقتی رفتم اونجا! اونوقت از کجا بفهمم که اون دختره خوبه یا نه؟! از کجا تشخیص بدم؟!
من : خب ... ممم .. از ... چمی دونم بابا سوالایی می پرسی ها

+ قرار شد به جای استخر ببرمش آیس پک بخوریم
+ بعضی از مادرها هم واقعا کارشون درسته ! از تو استخر واسه پسرشون دختر پیدا می کنن!!!
حیوونی عروس خانوم !... حیوونی آقا داماد !! حیوونی مهدی که مامانش استخر دوست نداره

+  پارک آبی مشهد تا چند ماه اول فقط مردونه بود  اما بعدش دو روز رو به خانوما اختصاص دادن! آخ که چه صفی می کشن اینا  

This Book Will Be Closed

Must close the book

One ought to close the book

One must stand

Taking a walk alongside time

Flower must be seen , to hear ambiguity

Ought to run up to the deepest end of existence ...

                                            soon!                                

ادامه نوشته