غارهای باتو کیو  ( Batu Caves )

Batu Caves - غارهای باتو کیو

با احسان قرارگذاشته بودیم که وقتی مرتضی رفت ، یه سری جاها که واسه مرتضی خوب نبود رو بریم و از نزدیک ببینیم.  غارهای باتو ، اولین پروژه ی ما بود که عملیاتی شد. احسان ( ملقب به احسان یک رینگتی) ازون دست بچه هاست که از بریز بپاش خوشش نمیاد و همیشه سعی می کنه با ارزون ترین حالت ممکن به اهدافش برسه. منم که دیگه بچه سوسول باهام نبود و ازین فرصت حسابی استفاده کردم.
 انتظار داشتم وقتی از مترو پیاده میشیم ، یه عالمه اتوبوس و تاکسی تو ایستگاه منتظر باشن ، که میشه گفت بالکل انتظار بی جایی بوداز یه مغازه دار آدرس رو پرسیدیم که گفت باید با تاکسی مستقیم برین تا برسین! ماهم که عمرا نمی خواستیم با تاکسی بریم گشتیم و گشتیم تا ایستگاهِ اتوبوس رو پیدا کردیم. یه نیم ساعتی منتظر شدیم تا اتوبوس اومد. البته احسان که بیکار نموند ، یه دختر مالایی تو ایستگاه بود که احسان در اون بین حسابی زبان خودش رو improve  کرد  جای نسبتا شلوغی بود و کلی توریست هم واسه بازدید اومده بودن . آدما اکثرا هندو بودن و مشغول عبادت. برای وارد شدن به معبد اصلی که بالای کوه و توی یه غار بزرگ قرار داشت باید از 272 تا پله بالا می رفتیم. در حین بالا رفتن از پله ها به میمون هایی برمی خوردیم که آزاد و رها اونجا پرسه می زدن و از دست مردم خوراکی می گرفتن و می خوردن.

+ احسان دیشب اومد و حلالیت طلبید و امروز با کاروان نور عازم تایلند شد ما هم کلی التماس دعا داشتیم

ادامه نوشته

طلسم !

من واقعا نمی دونم چرا این وبلاگ رو آپ نمی کنم آخه فک می کنم فقط باید طلسمش می شکست ، که اونم همین الان شکستمش
یه وقت نگین این پسره رفته اونجا دیگه سرش گرم شده نه بابا ما همونی که بودیم ، همین جا هم موندیم و شدیم
مرتضی هم که برگشته ایران ، منم که همچنان دارم تاوان عوض کردن پاسپورتم رو می دم ... ویزای دانشجوییم هنوز حاضر نیست و حسابی علاف شدم ! ...

+ حمید جان ( آقای دیوانه ) خیلی مخلصیم
+ میریام ! (نیش) اون فیلمه رو نرفتم (نیش) نه فقط به خاطر تو ها  به جاش رفتم استرالیا