غارهای باتو کیو ( Batu Caves )
با احسان قرارگذاشته بودیم که وقتی مرتضی رفت ، یه سری جاها که واسه مرتضی خوب نبود
رو بریم و از نزدیک ببینیم. غارهای باتو ، اولین پروژه ی ما بود که عملیاتی شد. احسان ( ملقب به احسان یک رینگتی) ازون دست بچه هاست که از بریز بپاش خوشش نمیاد و همیشه سعی می کنه با ارزون ترین حالت ممکن به اهدافش برسه. منم که دیگه بچه سوسول
باهام نبود و ازین فرصت حسابی استفاده کردم.
انتظار داشتم وقتی از مترو پیاده میشیم ، یه عالمه اتوبوس و تاکسی تو ایستگاه منتظر باشن ، که میشه گفت بالکل انتظار بی جایی بود
از یه مغازه دار آدرس رو پرسیدیم که گفت باید با تاکسی مستقیم برین تا برسین! ماهم که عمرا نمی خواستیم با تاکسی بریم
گشتیم و گشتیم تا ایستگاهِ اتوبوس رو پیدا کردیم. یه نیم ساعتی منتظر شدیم تا اتوبوس اومد. البته احسان که بیکار نموند ، یه دختر مالایی تو ایستگاه بود که احسان در اون بین حسابی زبان خودش رو improve کرد
جای نسبتا شلوغی بود و کلی توریست هم واسه بازدید اومده بودن . آدما اکثرا هندو بودن و مشغول عبادت. برای وارد شدن به معبد اصلی که بالای کوه و توی یه غار بزرگ قرار داشت باید از 272 تا پله بالا می رفتیم. در حین بالا رفتن از پله ها به میمون هایی برمی خوردیم که آزاد و رها اونجا پرسه می زدن و از دست مردم خوراکی می گرفتن و می خوردن.
+ احسان دیشب اومد و حلالیت طلبید و امروز با کاروان نور عازم تایلند شد
ما هم کلی التماس دعا داشتیم ![]()