4 روز ...
] یادداشت عمومی ، مرتضی [
مرتضی میشه پسر ِ پسر عموی مامانم...
سال 68 که مامانم طرحش تموم شد و رفتیم مشهد ، تو آپارتمانی که اجاره کردیم باهم همسایه شدیم.
از اون دوران جز خاطره روز اول مدرسه که با هم رفتیم سر یه کلاس ، چیز دیگه ای یادم نمیاد . بعد از سه روز هم من رفتم یه مدرسه دیگه و خونه مون رو عوض کردیم و بالطبع فاصله هامون زیاد شد...
.
مرتضی دقیقا یک ماه و 3-4 روز از من بزرگتره ، زیست شناسی خونده و فروردینیه !
یه ترکیب شخصیتی- رفتاری- ظاهری از بهرام رادان و برزو ارجمند ، که البته به نظر من تا 20 سال دیگه دقیقا میشه تیریپ ِ محمدرضا شریفی نیا تو فیلم "دایره زنگی" ![]()
بنا به گفته خودش و ایضا شنیده های خودم ، همه در نگاه اول اونو یه بچه سوسول ِ تیتیش مامانی ِ هفت خط می دونن که یه عالمه دوست دختر داره و نمی دونه امشب با کدومشون باشه ! ... در حالی که اصلا اینجوریا نیست و اونایی هم که اینجور برداشت های مزخرف در موردش دارن ، مصداق همون گربه هایی هستن که دستشون به گوشت نمی رسه می گن پیف پیف
( چه ربطی داشت؟! بعدا متوجه میشین
)
+ خلاصه که همه چی دست به دست هم داد تا باهم باشیم و باهم بریم ...
+ وبلاگ مرتضی : www.liozo.blogfa.com
] یادداشت عمومی ، مقدمات رفتن [
دیروز کلی آزمایش رفتم دادم. واسه عدم اعتیاد و ایدز و قرص های روان گردان و هپاتیت و مالاریا و ...
به مرتضی میگم : ما که شانس نداریم! یهو دیدی این دم ِ آخری یکی از اینا مثبت در اومد. البته باز تو وضعت خوبه! از بس با جک و جونور در ارتباط بودی می تونی یکی از همونا رو بهونه کنی
اما من چی کار کنم ؟! ![]()
+ خوب شد به همون رادیولوژی اکتفا کردن اینا ، وگرنه اگه می رفتم سونوگرافی و تست حاملگی و اینا
، اونوقت با شیوا م که تا چند روز دیگه می خواد به دنیا بیاد چی کار می کردم ؟!
... اصن جواب مامانمو چی می دادم؟! ![]()
سقطش می کردم ؟! ... عمرا حاج آقا ! من بچه م رو به هر قیمتی که شده نگه می دارم
این چک دویست میلیونی دخترتون هم بخوره تو سرتون ![]()